تبليغاتX
هر چی از هر جا

هر چی از هر جا

پاد داشتهای دوستان

عکس من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:53  توسط مجنون   | 

همه به راحتي از كنار مسائل پيش آمده ميگذريم . چرا ؟

موشی در خانه صاحب مزرعه تله موشی دید .

 

 

به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد ، همه گفتند :

 

 

تله موش مشکل توست ، به ما ربطی ندارد !!

 

 

ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید

 

 

از مرغ برایش سوپ درست کردند .!

 

 

گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند !

 

 

گاو را برای مراسم ترحیم کشتند !

 

 

ودر این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد!

 

 

وبه مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 9:27  توسط مجنون   | 

دخترها

دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است اکتفا مي کنند سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 8:20  توسط مجنون   | 

مرگ و زندگي

روزي كه تو آمدي بدنيا عريان ***** جمعي به تو خندان و تو بودي گريان

كاري بكن اي عزيزم كه وقت مردن **** جمعي به تو گريان و تو باشي خندان


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 8:33  توسط مجنون   | 

بگذار که بمیرم

 درراه رسیدن به تو گیرم که بمیرم 

 اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم 

 یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا 

 افتادم و باید بپذیرم که بمیرم 

 یا چشم بپوش از من و از خویش برانم 

 یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم 

 این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی ست 

 من ساخته از خاک کویرم که بمیرم 

 خاموش مکن آتش افروخته ام را 

 بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 9:6  توسط مجنون   | 

متن زیبا و با محتوا

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 11:45  توسط مجنون   | 

شعر

راست بگو بهر چه امشب...با خاطره ها آمده اي باز به سويم... گر آمده اي از پي آن دلبر دلخواه.....من او نيم او مرده و من سايه ي اويم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 9:57  توسط مجنون   | 

اس ام اس

1. ارباب زمين، امير مريخ، بيا
تا نخل ستم برکني از بيخ بيا
از قول همه منتظران مي گويم
اي پيرترين جوان تاريخ بيا


2. مهديا منتظرانت همه در تاب و تبند
همه ي اهل جهان، جمله گرفتار شبند
چو بيايي غم و ظلمت برود از عالم
شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند.


3. وقتي ميگيم خدا کند که بيايي شايد او مي فرمايد خدا کند که بخواهيد...
التماس دعاي فرج


4. ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد
ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست که هر جمعه به يادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
تقديم به حضرت مهدي عزيزم.


5. اي کاش همه مي دانستند دنيايي که در آن حجت خدا نباشد جهنمي بيش نيست.
جهنمي که اگر نيک بنگري زبانه هاي آتش آن را خواهي ديد.
آري اي دوست ! تا زماني که بهشت ظهور نکرده است من و تو مقيم جهنميم...


6. عاقبت يک روز مغرب محو مشرق مي شود
عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود
شرط مي بندم زماني که نه دور است ونه دير
مهرباني حاکم کل مناطق مي شود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 8:15  توسط مجنون   | 

حجاب

اينچنين پرده برانداخته اي يعني چه؟ * موي خود بر کمر انداخته اي يعني چه؟
باورت نيست که زن حجب و حيا مي خواهد؟ دامني پاک چو گل هاي خدا مي خواهد؟
گوهري که صدفش نيست، شود سرگردان *صيد گردد به کف و توطئه ي دلالان
بي حجابي هنري نيست، شوي بي فرهنگ *عاقبت بر چمن بي هنران بارد ننگ
عاري از جامه بگويد چه کتابي دارد؟ * قامت لخت، قيامت چه جوابي دارد؟
سفره ي تن ز چه روباز نمودي اي زن؟ * ز چه تقديم نمائي به شغال آن دامن؟
چيست آشغال فرنگي به لبت مي مالي؟ * ز چه تقليد کني از مدل تو خالي؟
تو مگر حجره زدي ، گوشت فروشي داري؟ * ز بنا گوش چه بر رهگذران مي کاري؟
ساق پاهاي تو حراج چرا گرديده؟ * چشم ناپاک ز آرنج فراتر ديده
خشکسالي مگر از پارچه ي مانتو خورده؟ * يا که خياط زبهر کفن خود برده؟
يقه ي مانتو چرا پنجره اش باز آمد؟ * مرمر سينه مگر مايل پرواز آمد؟
پاچه ورمال شدي خشت مگر مي مالي؟ * يا به بازار محبت به پي دلالي؟
اينکه امروز جواني و کني بد مستي * ته آزاد رهت هست عذاب و پستي
رخ زيبا که نيازش به گريسکاري نيست * مصرف روژ و گريس عاقبتش بيماريست
گوهري باش ولي در صدف و پوشيده * زرشناس آيد و جايت بدهد بر ديده
گُل خلقت، شرف خويش به حراج مده * به گرازي که کمين کرده به تاراج مده
هدفِ خلقتِ سرکاره هوسبازي نيست *به خدا خالق از اين بندگي ات راضي نيست
تو مگر سکه ي خواري که به ره افتادي؟ * يا مگر کمتر از آن باميه ي قنادي؟
باميه، روي بپوشيده ز آفات و مگس * تو چرا لخت شدي در پي شيطان هوس؟
کمکمک پرده دريدن ز تن گل آمد * هدف(شارون و صهيون) به تکامل آمد
آنچه شد بر همگان مايه ي رنج و حيرت * اينکه فرهنگ در اين جامعه شد بي غيرت
هر چه ما مي کشيم از پوچي فرهنگ آمد* بر سر سرو اصالت ز هوا سنگ آمد

دوستان عزیز اگر شما هم با ما هم عقیده بودید این مطلب رو به گوش هم وطنان دیگربرسانید تا شاید روی کسی تاثیر گذاشت وکسی را از گمراهی نجات داد.

به خدا که روح پاک حضرت زهرا (س)خوشحال میشود...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 10:28  توسط مجنون   | 

دعا

دزدی در کمین مارگیری قرار گرفت و یکی از مارهای او را دزدید و با خود برد .

 مار گیر از گزند نیش آن مار رهایی یافت، ولی همان مار به بدن دزد نیش زد و او را کشت.!

 از قضا گذر مار گیر به آنجا که جسد دزد قرار داشت ،افتاد  و او را شناخت و فهمید که گزش

 مار او را کشته است.

  او خدا  را شکر کرد که عدو ، سبب خیر شده است.

 مار گیر پس از ناپدید شدن مارش ، مکرر دعا می کرد و از خدا می خواست که مارش پیدا شود .

  ولی بعد از آن جریان ، می گفت:

 خدایا شکر تو را به جا می آورم که دعایم را مستجاب نکردی!

 بنابر این گاهی خداوند  از روی کرمش ، دعا ها را مستجاب نمی کند ،

  زیرا استجاب دعا به زیان دعا کننده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 7:47  توسط مجنون   |